درانتظار نی نی خوشگلمون

بدون عنوان

عزیزم زودی بیا تو دل مامانی ،همه منتظرت هستن پس کی میخوای بیای زودی زودی زودی      ...
31 مرداد 1393

سلام عزیز دل مامان و بابا

دیشب اومدیم خونه مامان جون اینا مامان جون و باباجون و عمه و عمو منو سورپرایز کردن تولدم و گرفته بودن البته اینم بگم بابایی در جریان بوده سال دیگه این موقع تو هم تو جمعمون هستی عزیز مامان  
31 مرداد 1393

تولد مامان

عزیز دلم تولدم بود بابا محسن هم منو برد بیرون اول واسم گوشی خرید بعد منو برد کافی شاپ بعد هم دوباره رفتیم خرید و بعدش هم شام اینم آخرین تولد دونفره ما بود سال دیگه سه نفری هستیم ...
31 مرداد 1393

عاقبت یک شب از شبها...

عاقبت  در یک شب از شبهای دور کودک من پا به  دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شورانگیز مادر می نهد آن زمان طفل قشنگم بی خیال  در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پاک یاس  ها در مشام جان من پیچیده است آن زمان دیگر وجودم  مو به مو بسته  با هستی طفلم میشود آن زمان در هر رگ من جای خون مهر او در تاروپودم میشود میفشارم پیکرش را در برم  گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش در کنارم زندگی آغاز کن میگشاید نور چششم دیدگان ، بوسه ها از مهر بر رویش زنم گویمش آهسته ای طفل عزیز می پرستم من تو را  ☺☺☺☺☺☺☺☺☺😚😚❤❤❤❤❤❤
12 مرداد 1393
1